تبليغاتX
خودمونی
درباره ما
سلام....


لینکستان
لوگوی دوستان

لینکدونی
امکانات

صفحه ی خانگی خود کنید ! ارتباط با مدیر بلاگ ! اضافه به علاقه مندی ها !  RSS

آمار بازدید :


تبلیغات
یک ساعت ویژه
یک ساعت ویژه
 مرد دیر وقت خسته به خانه برگشت. دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود:
_ سلام بابا ! یک سئوال از شما بپرسم ؟
_ بله حتما. چه سئوالی ؟
_ بابا ! شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید ؟

مرد با ناراحتی پاسخ داد : این به تو ارتباطی ندارد. چرا چنین سئوالی می کنی ؟
_ فقط می خواهم بدانم.
_اگر باید بدانی ، بسیار خوب ، به تو می گویم : 20 دلار !

پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود ، آه کشید . بعد به مرد نگاه کرد و گفت : می شود 10 دلار به من قرض بدهید ؟

مرد عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سئوال ، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری ، کاملا در اشتباهی ، سریع به اطاقت برگرد و برو فکر کن که چرا این قدر خود خواه هستی. من هر روز سخت کار می کنم و برای چنین رفتارهای کودکانه وقت ندارم.

پسر کوچک آرام به اطاقش رقت و در را بست .

مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد : چطور به خودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سئوالاتی کند ؟

بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است . شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدنش به 10 دلار نیاز داشته ، به خصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از پدرش در خواست پول کند .

مرد به سمت اطاق پسرک رفت و در را باز کرد ،

_ خوابی پسرم ؟
_ نه پدر ، بیدارم .
_ من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کرده ام . امروز کارم سخت و طولانی بود ، و همه ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم . بیا این 10 دلاری که خواسته بودی .

پسر کوچولو نشست ، خندید و فریاد زد : متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد .

مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته ، دوباره عصبانی شد و گفت : با این که خودت پول داشتی ، چرا دوباره درخواست پول کردی ؟

پسر کوچولو پاسخ داد : برای اینکه پولم کافی نبود ، ولی من حالا 20 دلار پول دارم ، آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید ؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم !!!...

نوشته شده توسط عطیه


لینک ثابت |

آخرین مطالب ارسال شده